اندیشه های یک مجنون
Wednesday، May 14، 2008
اندیشه های یک مجنون
پیام های قبل
- توجه توجه! اگر قصد ادامه تحصیل رایگان در یکی از دا...
- بياييد شادي هايمان را تقسيم كنيم (1): يه چند وقت ...
- در سرماي جانسوز شب اسفندي براي خريد يك دست لباس زي...
- دو، چهار، شش چشم خيره به زيبايي دختر، گفتم: شما بف...
- امشب اندوختة عمرم را مصادره كردم. ديگر چيزي براي ف...
- آرام مي گذرم و نگاهي گذرا. يكديگر را مي شناسيم. ما...
- نزديك خونمون يه جايي هست من يه وقتايي از جلوش رد م...
- مي خواستم يه هديه بدم به مامان. ديدم از خستگي حال ...
- همه چيز درباره نيما: نيما رو همه دوست دارن. همه و...
- يادداشت هاي خياباني (3): خوش آمديد به شهر بازي. د...
اشتراک در
پیامها [Atom]

<< صفحه اصلی